
زیر نهال نارنج روزگار ٬ بر روی نیمکت سرد و نمناک کز می کنم...
این بار هم تو را می یابم در هیاهوی یک التهاب ناب که صداقت را معنا می کند..
آرام آرام تو را آغاز می کنم..
تا بر گهای دفتر زندگیم از روح ترانه هایت لبریز شوند..
باز می گردم به آغاز ٬ به ابتدای نگاههای تو ٬ به اوج احساسهای بی نشان..
این منم که تو را می خوانم..
می خواهم سکوت باشد و در این سکوت به روزنه سبز آینده خیره شوم..
هنوز زیر نهال نارنج ٬ به یاد و خیال تو ٬ به آرزوی دیدن تو ٬ منتظر نشسته ام.....
دوستت دارم....
